نخستین نشست گفت وگو محور نشریه فرهنگی و ادبی آنگاه  با موضوع “کافه وشهر”  عصر پنج شنبه ۳۰ دی ماه  با حضور دکتر ناصر فکوهی و در گفت و گو با رامین بیرق دار در فروشگاه نشر هنوز  برگزار شد. ناصر فکوهی در گفت و گویی  که رامین بیرق دار مدیریت آن را برعهده داشت به کارکردها ی کافه و شهر و تاثیر آن از گذشته “کافه های اسطوره ای ”  تا به معاصر “کافه های مدرن” توضیحات خود را به حاضران نشست ارائه دادند .

در آغاز نشست آرش تنهایی ضمن اظهار تاسف از فوت آتش نشانان حادثه پلاسکو اعلام کرد که حتی ما به فکرتعویق انداختن این جلسه بودیم ولی فکر می کردیم جلسه ای که مبنای پژوهش دارد می تواند برگزار شود و از همین تریبون هم ما تاسف خودمان را اعلام می کنیم  همچنین پیرامون برنامه های آنگاه گفت : قرار بر این است که در هر شماره از نشریه نشست هایی حول محور موضوعش داشته باشیم و ارتباطی رودرو با مخاطبانمان  برقرار کنیم  ، این نشست ها کمک می کند موضوعات مورد بحث شوند واز کالبد فیزیکی و کارکرد مکتوب به یک ارتباط دوسویه و گفتگویی نزدیک تر برسند و حاضران را به گوش سپردن به گفتگوی رامین برق دار با دکتر ناصر فکوهی دعوت کرد.

در ابتدای نشست رامین بیرق دار گفتگوی خودرا با سوالاتی در رابطه با مقالات دکتر فکوهی آغاز کرد و با پرداختن به این مسئله که کافه ها را به مثابه یک مکان عمومی برای تعاملات میان افراد و رشد قابلیت همزیستی و تخلیه انرژی های منفی در شهرهای بزرگ ضرورت دارند و در مقاله ی دیگری در سال ۹۵ به استناد این تعریفی که از نقش اجتماعی کافه که کافه های معاصر را اصطلاحا دچار کژ کارکردی ، به این معنی که نه اکت های روشن فکری در آن اتفاق می افتد ، نه حرف و گفت ها در آن زده میشود  و نه آن تعامل گذشته  در آنجا اتفاق می افتد و در واقع حتی کافه ها محل دیتای عاشقانه شده و یا موضوعاتی مشابه این تعریف شده اند

به نظر می رسد  این تعریفی که شما از یک عرصه ی عمومی دارید که می گویید  محل تعامل و تضارب آراء است این اتفاق دارد جایی دیگر می افتد  چقدر در رابطه با این کارکردی که برای کافه تعریف می کنید و الان محقق نشده  و کوچ کرده به سمت  فضاهای مجازی که هم سریعتر است  و محدودیت و ضوابط و چارچوب ایدئولوژیکی را ندارد و آدم ها در آن مدام دارند به گفت و گو می پردازند ، دعوا می کنند و حتی کتک کاری هم می کنند ، آیا میتوانیم بگوییم این مسئله  از روی دوش کافه برداشته شده و به سمت دیگری  سوق پیدا کرده  ، یا نه؟

 

فکوهی در آغاز ضمن ابراز تاسف به اتفاق شهری پلاسکو بیان کرد : برای کسانی که شهرشناس باشند و همچنین شهر تهران و مسائلش را بدانند ، اصلا چیز عجیبی نیست و تهران باید در انتظار فجایع بسیار بزرگتر از این باشد.

وی ادامه داد :  قبل از هر چیزی ، درباره نکته ای که در یادداشتم در شماره اول آنگاه نوشتم و به آن تاکید دارم  بحث این است وقتی در رابطه باعبارت کافه نشینی صحبت میکنیم  واژه ی کافه نشینی یک مقدار ممکن است طنین اسنوبیسم داشته باشد و همچنین طنین یک نوع دندیسم طلقی شود. این نکته را هم بگویم  که من نه اسنوب هستم و نه دندی و نه اهل کافه رفتن هستم و نه اصلا از کافه خوشم می آید و نه به کافه میروم .

این انسان شناس با اشاره و تاکید برموضوع اسنوبیسم در کافه های ایران ابراز تاسف کرد و گفت : متاسفانه در کشور ما عدم شناخت مسئولین و حتی گروهی از کنش گران نسبت به خیلی از مباحث و تاریخچه و مسائلشان باعث سوء تفاهم و تصمیم گیری های غلط و روش های اغلب عامرانه که پیامدهای بسیار سخت و فاجعه باری در سطح یک شهر هستند .شهر یک مسئله جدی است و خوشحالم که اتفاقا اقای بیرق دار معمار هم هستن و کسانی که به شکل حرفه ای با معماری و شهر سروکار دارند میدانند که شهر یک ابداع انسانیست و به نظر بسیاری از متفکرین از بزرگترین ابداعات انسانی است که شهر را به یک ابداع و یک پدیده ی پر ارزش از لحاظ فرهنگی مبدل میسازد .معماری ، موسیقی ، ادبیات و تمام اشکال هنر بعید به نظر میرسد در موقعیت های غیر شهری میتوانستیم در چنین هنرهایی تا چنینی حدی پیش برویم ، شهر شرایط مساعد برای رشد خلاقیت های هنری و رشد فرهنگ و رشد هوشمندی انسان به وجود می آورد بنابراین شهر و مباحثی که به شهر مربوط میشود ولو اینکه اسنوب به نظر برسند که در واقع اسنوب نیست ، اما عناصری مانند کافه که اسنوب تعریف میشوند در شهر وجود دارد و در کل شهر یک جنبه بسبار مهم دارد و آن کافه است که یکی از فضاهای مهم همه ی شهرها به حساب می آید و از این لحاظ میخواهم بیشتر در این نشست و گفت و گو به آن جنبه ی شهری کافه بپردازم .

فکوهی ادامه داد که : کافه به عنوان نقطه ی مبادله یا اگر بخواهیم در رویکرد لینچ  آن را تعریف کنیم جایی که به آن گره های شهری می گوید اما لزوما گره را در مسئله کافه نمی دید و خود من بیشتر کافه و گره را  در یک مفهوم به کار میبرم . فضای کافه مانند خیلی مکان هایی  از فضای شهر ، اولا ربط دارد به موقعیت فناورانه ای که انسان دارد و بنابراین ما یک کافه ی باستانی داریم ومیشود به صورت های مختلف در فرهنگ های مختلف آن را دید . ما تقریبا در تمام فرهنگ ها کافه را داشتیم که مربوط میشود به قهوه و قهوه هم که تاریخ فرهنگی دارد و از زمان و مکان خاصی شروع میشود .

وی باتاکید بر اینکه کافه یک پدیده ی جهان شمول است : کافه را میتوان  اینگونه  تعریف کرد به وجود آمدن گروهی از مردم  برای یک مبادله ی کوتاه مدت که این مبادله کوتاه اساسش خوردن در مفهوم غذا نیست بلکه نوعی از تغذیه است که شکل اصلی در سیستم تغذیه ندارد ،  کافه جایی است که افراد نوشابه ی سرد و یا گرم را میخورند ومدتی در آنجا میمانند و بیشتر کنش در کافه کنش غیر تغذیه ای است و این شکل از کنش که بیشتر نوشیدنی است چنین پدیده ای جهان شمول که همیشه به نوعی ودر هر مقطع زمانی وجود داشته است ، در جهان قبل از انقلاب صنعتی شکل خودش را داشته و به شکل جمع شدن مردانه ، در پهنه های کوچک مثل روستا ها ، قهوه خانه ، چای خانه و یا اشکال دیگری وجود داشته ، که مردم روستا جمع می شدند و در آنجا صحبت می کردند و یکی از محل هایی بوده که مبادله انجام می گرفته و محل ها ی دیگه ای که تقریبا کارکرد مبادله ای داشته مانند حمام ها ، مسجدها ، میدان ، بازار مکاره ده درصد افراد در شهر باستانی باستانی زندگی می کردند که اغلب در راس جامعه بودند واین افراد عموما در سیستم های محافظت و یا بسته زندگی می کردند مانند قلعه ، کاخ و .. و به خاطر دلایل مشخصی به بیرون می آمدند و بنابراین آن نقاط به صورت فضاهایی بودند که به شکل خیلی پراکنده عمل می کردند و اصلا قابل مقایسه با کافه های بعد از انقلاب صنعتی نیستتند و بعد از آن زنان با اجتماعی شدنشان به کافه ها اضافه می شوند و کافه شروع می کند به متکثر شدن در اشکال مختلف متولد میشود .

وی به ذکر منابع مرتبط با بحث پرداخت و ادامه داد : تمام صحبت های من مبنای مطالعه ای ازمنابعی دارد که بهتر است برای مطالعه ی بیشترتان آنها را معرفی کنم از جمله  کتاب بوطیقای شهر اثر پیر سانسا که به صورت مفصل درباره کافه صحبت میکند و کتاب ابداع روزمره گی اثر میشل دوسرتو و همچنین کتاب قدم زدن در شهر اثر اولفانرتس که در آن به صورت گسترده ای در مورد راه رفتن در شهر ، کافه و … صحبت شده است .  پیرسانسو خیلی خوب کافه را تعریف میکند و به تفاوتی را که بین کافه ، اسنک ، دیسکو ، و اشکال دیگری  از محیط های تعاملی که در ظاهر شبیه یکدیگرند را به بیان میکند و اینکه چه کنش گرانی در کافه هستند و چه چیزهایی خورده می شود .

این مترجم و نویسنده ی انسان شناس با اشاره بریکی از مسائل مهم کافه که فاصله نام دارد اظهار داشت :

ی نزدیکی که کافه ایجاد می کند  بین کنش گران مرکزی در یک میز و یک میز با میز دیگر و در حقیقت  دو سیستم فاصله است که در کافه وجود دارد و البته کافه بیرونی و کافه درونی که تراس در پاریس یا که همان تداوم کافه ی درونی به طرف خیابان که تراس تعریف میشود و کافه درونی که داخل آن همه جمع میشوند و همچنین  کافه ها از لحاظ فرهنگی باهم متفاوتند مثلا کافه فرانسوی باکافه ایتالیایی و با کافه ی بریتانیایی و  یا آمریکایی ودرخود آمریکای لاتینی کا فه متفاوتند مانند کافه ی کوبایی با کافه ی شیلی اینها هم تفاوت دارند

در کافه های شرقی مثلا قهوه خانه ی ترک یا قهوه خانه های ایرانی و بعد کافه ها تا برسیم به دوران جدیدی که ما تقریبا تحول رانظاره گر هستیم  وبه کافه ی متاخر میرسیم و آن چیزی که ما چه در ایران و چه در کشور های دیگر۳۰ سال اخیر داریم  نسلی از کافه بعد از انقلاب اطلاعاتی به وجود آمده و این کافه ها علاوه براینکه از لحاظ جنسیت مختلط هست از لحاط سنی کافه های مختلطی هستند و سن های مختلف در آن حضور دارند ، از لحاظ کارکرد بسیار متفاوت از کارکردهای فکری ای که جمع بشوند و صحبت بکنند در آنجا که وصل میشود به دوران اطلاعاتی و قبل از آن و شاید دوران طلائی آن پاریس سالهای بین دو جنگ است زمانی که نویسنده ها می نشستند در کافه و رمان می نوشتند یا اسطوره ای که  همینگوی در کافه نوشته که در فیلم نیمه شب در پاریس  وودی آلن شما آن را می بینید. اینکه کافه است که ادبیات راخلق میکند ، بیشتر اسطوره است ، ما این اسطوره را از کافه ساختیم که کافه نادری و کافه های لاله زار وغیره اینها اسطوره هایی هستند که خیلی واقعی نیستند و لی قشنگ هستند  و به عنوان عناصر یک داستان مدرنیته  در ایران می توان آن را زیبا دید .

وی در ارتباط با کافه های پسامدرن توضیح داد : در کافه ی پسامدرن که کافه هایی است که بسیار به تاریخ اینترنت و تاریخ  کامپیوترهای خانگی اگر خاطرتان باشد در اینجا و درجاهای دیگر نسلی از کافه ها متولد میشوند که کافی نت می نامیدند که مربوط به  ۲۰سال پیش است اما  خودش به دلیل سرعت و رشد تکنولوژی تبدیل به اسطوره میشود. اوج  کافه نشینی در سالهای ۱۹۹۰ تا  ۲۰۰۰ بود یادم می آید کمپانی ای که خدمات عمومی که کافی نت های ایزی را ایجاد کرده بود و در پاریس درست شده بود که شبانه روز باز بودند و هر کسی به آنجا می رفت  . این کافه به تدریج یک نوع هم آمیختگی ایجاد می کند با تیپ کافه های قبلی در پاریس و در جاهای دیگر و اینکه کافه ها به  کافه های شیک ، ، کافه های خانوادگی ، کافه پیرها و کافه ی جوان ها و کافه های بورژوازی طبقه بندی می شدند.

و کافه های انقلابی که بیشتر در دهه ی ۸۰ که در پاریس بودیم ،  کافه هایی که در مسیر تظاهرات بود و اتفاقا نمی بستند برای اینکه در زمان تظاهرات هیچ کس آنها را نمی شکست ، برای اینکه آنجا نقطه ای بود که افراد را تقویت کنند  برای ادامه ی تظاهرات و و من این تیپ کافه ها را خیلی دوست داشتم  و اتفاقا می رفتم چون در مسیر تظاهرات احتیاج بود که هر چند وقت یک بار تقویت کنیم .به خصوص مسیر ناسیون به رپوبلیک (ملت تا جمهوری) و این سیستم جدید کافه که به وجود آمد تقریبا به نوعی به ایران هم رسید و کافه هایی را درست کرد که در ایران اول کافه نت بود بعد کافی شاپ شد و بعدها به سیستم های کتابفروشی اضافه شدند و غیره …

وی ادامه داد : ایراد و انتقادی که من داشتم بیشتر یک تحلیل وضعیت موجود بود و در این تحلیل یک موضوعی را باید در نظر داشت و آن این است که ما ممکن است که از کژ کارکرد صحبت کنیم ولی لزوما کژ کارکرد یک امر منفی نیست ، در خیلی از موارد درایران کژ کارکردها لزوما در بعد منفی شان تعریف نمیشوند  و دارای ابعاد مثبت هم هستند که برای نمونه نظام دانشگاهی ما  ، نظام دانشگاهی ما یک نظام کژ کارکردی است چون ملت برای درس خواندن به  دانشگاه نمی روند  و فقط ده درصد آنها هدف درس خواندن دارند و ۹۰ درصد نه انگیزه دارند و نه اعتقادی دارند و  به عنوان گذران اوقات فراغت است که به آنجا میروند اما در شهری که تفریح گاهی وجود ندارد ایا لزوما ما باید دانشگاه ها رو هم تعطیل کنیم ؟ پس ملت میخواهند چکار کنند و  اینکه این یک کژ کارکرده  باید روشن باشد برای مسئولین شهری و جنبه های منفی خودش را جایی بروز خواهد داد ودر مرورزمان سیستم آموزشی را تخریب خواهد کرد .

کافه در آن شکل  آرمانی اش به نظر من ومنظورم از شکل آرمانی لزوما تقلید از فرهنگ دیگر نیست ، من برای شهری که فشار روی جمعیتش کم باشد یا مردم احساس رضایت کنند ، کافه هایش تعریف آرمانی پیدا می کنند و  کافه مکان بین ذهنیتی است یک فضایی که در چارچوب کاهش فاصله ها تعریف میشود دو نفر یا سه نفر که باهم جمع می شونددر فاصله ای نزدیک  و یک میز آنها را به هم نزدیک می کند و نوعی همزیستی است ازطریق شناخته شده ترین فرآینده هایی که در زندگی انسان وجود دارد یعنی خوردن ، وقتی دو نفر باهم چیزی می نوشند ودر سکانسی که باهم این نوشیدن را  تنظیم می کنندوارد یک نوع سیستم میان کنشی یا اینتراکشن می شوند و آنها را از لحاظ ذهنی به هم نزدیک میکندو درعین حال آنها وارد سیستم مدنی دیگری میشوند یک میز باید رابطه اش را با میز دیگر تنظیم کند و شما با ید با سطحی از صدا صحبت کنید که در میز بعدی هم شنیده شود وهم شنیده نشود شنیده باید بشود  چرا؟ چون آمبیانس ایجاد میکند و باید صدا در کافه وجود داشته باشد ، صدا یکی از جنبه های بسیار مثبت کافه است وبا یک سیستم بصری و کاریزماتیک ترکیب می شود مثلا  آمدن افراد خاص در ساعات خاصی باید باشد .

رامین بیراق دار در پایان گفت و گو با بیان نتیجه گیری ای  که از صحبت های دکتر فکوهی داشت به بیان انی پرسش پرداخت که :  در رابطه با کارکردهای متفاوت کافه ها در فرهنگ های  مختلف ،  اینکه کافه های باستانی  یا حتی کافه های روستایی ، چیزی که روی چیدمانشان و روی کارکردشان تاثیر میگذاشت آدم هایی بود که در کافه می آمدند و فرصت داشتند با آدم هایی دیگر هم گپ بزنند و این اتفاقی است که درکافه های ما نمی افتد دو نفر باهم به کافه می آیند و گفت و گو میکنند و باهم میروند ودر نتیجه  دو میزی که کنارهم هستند هیچ وقت تعاملی با هم ندارند ، به دنبال این جواب هستم که شما که کافه ها را رصد می کنید میشود از این وضع موجود کافه ها  را آسیب شناسی کنیم ؟

دکتر فکوهی در پایان با ذکراین مطلب که : اتفاقی افتاده که مثل سایر پدیده های مدرنیته  تقلید کالبدی و مکانیکال هست در کافه ی پیش از صنعت و این رویکرد در کافه های مدرن  ، در کافه های گذشته یک جماعتی دور هم جمع می شدند در حالی که در کافه های مدرن  شما سیستم پیش شهری دارید و مفهموی که   زیمر میگوید  و بر آن تاکید میشود اینکه ناشناسی در شهر وجود دارد اما در کافه ی  روستایی وجود ندارد و همه اهالی روستان با وجود میز که بین آدم ها نیست و مرز بندی ایجاد  نمیکند برای مثال صحنه ی زیبایی از سکانس مربوط به کافه در فیلم  زربُن  ، سکانس معروفی که زربُن ، مهندس و زن بیوه که بزش رو گم کرده و به کافه می آید در کنار هم می نشینند ، یکی از شاهکارهای تاریخ سینماست و یک شاهکار سوسیالوژیک هست ودقیقا کافه مردانه  را نشان میدهد چیست .اما در کافه مدرن میز در آن جماعت های کوچکی را ایجاد میکند که ناشناس هستند اما باز به همین دلیل جذاب هستند و چون میتوانید در یک کامیونیتی یا جماعتی مشارکت کنید که درعین از ان شناخت داری و میدانی چه افرادی وارد آنجا میشود و هم کسی لزوما شما رو نمیشناسد .در کل کافه های مدرن دچار کم هویتی هستند و کارکردهای خود را در مرور زمان از دست داده اند .

پس از صحبت‌های آقای فکوهی، دوستان حاضر در جلسه،‌ سؤال‌های خود را پیرامون بحث کافه و کافه‌نشینی، مطرح کردند. شاید کافه‌ها در نظر اول بسیار ساده بنمایند؛ اما در حقیقت مانند ذره‌بینی روی یک ملت عمل می‌کنند. می‌توان به کافه‌های یک شهر سر زد و از احوال مردم آن باخبر شد. می‌توان پشت میز یک کافه‌ی بسیار معروف یا بسیار ناشناخته و معمولی نشست و با چشم دید چه کسانی از چه سنینی و با چه استانداردهای پوششی، اخلاقی و اجتماعی در آنجا رفت و آمد می کنند. کافه‌ها همواره با روان انسان و تغییر و تحولات اجتماع او گره خورده‌اند.

عکسها : آیین فضل الهی