«کتاب هفته یکی از نشریات مؤسسۀ کیهان بود که در سال ۱۳۴۰ به شکل یک نشریۀ هفتگی موجودیت یافت. این نشریه یک هیئت‌مدیره داشت که در رأس آن ابتدا پروفسور محسن هشترودی بود. مدیران دیگری هم داشت که در زمینه های علمی، هنری،  ادبی و اجرایی با هشترودی همکاری می کردند. پس از نشر چند شماره از کتاب هفته از احمد شاملو دعوت به همکاری شد. او ابتدا مدیریت فنی کتاب هفته و پس از چندی سردبیری آن را بر عهده گرفت. فعالیت کتاب هفته از سال ۱۳۴۰  آغاز شد. عنوان پیشین این نشریه «کیهان هفته» بود، بعد به کتاب هفته تغییر نام داد. احمد شاملو پیش از این سردبیری مجله فردوسی را بر عهده داشت. کتاب هفته به طور کلی در عمر نه چندان طولانی خود سه سردبیر عوض کرد؛ احمد شاملو، حاج سید جوادی و محمود اعتماد زاده( به آذین) که به ترتیب یکی پس از دیگری مسئولیت سردبیری کتاب هفته را داشتند. »

«احمد شاملو از نظر نوآوری در کار شعر و روزنامه نگاری در جامعۀ آن روز ما یگانه بود. او یکی از نخستین شاعران و هنرمندانی بود که به زبان عامۀ مردم کوچه و بازار و فرهنگ مردم و جمع آوری آن علاقه نشان می داد. در نوشته هایش از اصطلاحات و تعبیرات و کنایات و در اشعارش از وزن و سبک ترانه های عامیانه استفاده می کرد. او در کتاب هفته، هم به لحاظ شکل، و هم به لحاظ محتوا تحولی ایجاد کرد. به طور کلی چاپ چنین هفته نامه ای با این قطع، محتوا و شکل و شمایل پدیدۀ جدیدی در نشریات آن زمان ما بود. به نظر من این تحول برآمده از ذوق و سلیقۀ هنری شاملو بود. شاملو خصایل زیادی داشت که مهم ترین آنها اندیشۀ نو، نیروی ابتکار، خلاقیت و پشتکار او بود. این چهار ویژگی در شاملو برجسته و چشمگیر می نمود.»

این سخنان مقدماتی از گفتار علی بلوکباشی دربارۀ کتاب هفته و همکاریش با شاملو است. بلوکباشی دانش آموختۀ رشته های زبان و ادبیات فارسی، زبان شناسی همگانی و زبان های باستانی ایران در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران، و فارغ التحصیل انسان شناسی اجتماعی در مقطع دکتری از دانشگاه آکسفورد است. او همکاریش را با کتاب هفته و شاملو در تهیه و تدوین بخش کتاب کوچه در سال ۱۳۴۰ آغاز کرد. مطالعه و بررسی مردم شناسی و فرهنگ عامۀ ایران دغدغۀ اصلی زندگی تحقیقی بلوکباشی بوده است. او شروع کار در کتاب هفته و مسئولیت تدوین بخش کتاب کوچه را حرکتی اثرگذار در شناخت فرهنگ ایران می داند. از همین روی موضوع کتاب هفته بهانه ای شد که به دفتر کار او در مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی بروم و با او به گفت و گو بنشینم.

در دوره ای که کتاب هفته منتشر می شد چند ساله بودید و چطور همکاری را با آن آغاز کردید؟

کتاب هفته در سال ۱۳۴۰ روی پیشخوان جراید آمد و من در آن موقع ۲۵ ساله بودم. در آن زمان ۴-۵ سالی بود که در زمینۀ بررسی فلکلور ایران در ادارۀ فرهنگ عامه فعالیت می کردم و مجموعه ای از فرهنگ مردم را گردآوری کرده بودم. چاپ و انتشار چنین مجلۀ پرباری به نام کتاب هفته برای من بسیار  جذاب بود.

در این مجله احمد شاملو بخشی را با عنوان کتاب کوچه به فرهنگ مردم اختصاص داده بود که در هر هفته در آن مجموعه ای از فرهنگ شفاهی مردم نقاط مختلف ایران درج و منتشر می شد. این بخش مجموعه ای از ادبیات عامه مانند قصه ها، ترانه ها، ضرب المثل ها و متل ها، دانش ها و علوم و فنون بومی ایران، اصطلاحات و کنایات زبانی مردم، همچنین مجموعه ای از بازی ها و سرگرمی ها و مانند آنها را شامل می شد.

روزی، اگر اشتباه نکنم در پائیز سال ۱۳۴۰ ، به شاملو تلفن زدم و خودم را معرفی کردم و گفتم حرف هایی در مورد محتوای کتاب کوچه دارم و می خواهم شما را ببینم و آنها را با شما در میان بگذارم. شاملو استقبال کرد و روزی را برای دیدار در دفتر کارش در کتاب هفته قرار گذاشتیم. در آن زمان در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران تحصیل می کردم و در ادارۀ فرهنگ عامه هم اشتغال داشتم.

در روز ملاقات پس از کمی خوش و بش و گفتگو، طرح و یادداشت های خودم را برای تهیه و تنظیم کتاب کوچه به شاملو دادم. شاملو نگاهی به آنها کرد و بدون این که چیزی بگوید، بلافاصله بلند شد و از قفسه ای تعدادی پرونده آورد و به من داد و گفت این ها از شهرهای مختلف برای کتاب کوچه فرستاده شده اند. بر روی این پرونده ها آن طور که می پسندی کار کن و آنها را آمادۀ چاپ کن. شاملو که خود در آن موقع جوانی ۳۵ یا ۳۶ ساله بود، این ویژگی خاص را داشت که جوانانی را که شور و شوقی در دل و جرقه ای در ذهن داشتند، فوری جذب و همکاری با آنها را شروع می کرد. از آن پس من به اصحاب کتاب هفته پیوستم.

فلکلور به عنوان یک دانش غربی تازه به ایران آمده بود. این دانش یک حوزۀ مفهومی و یک قلمرو وسیع موضوعی ازجمله هنر ها، دانش ها، ادبیات، زبان مردم کوچه و بازار را در بر می گرفت. بنابراین علم و موضوعی تازه بود که باید اول آن را شناخت و بعد به بررسی و گردآوری و سرانجام تعبیر و تحلیل آن پرداخت.

شناخت این دانش در ایران مستلزم معرفی درست آن بود، و پرداختن به این کار و حرف و سخن گفتن دربارۀ آن فقط به همت افرادی که با فرهنگ غربی و دانش فلکلور آشنایی داشتند، میسر بود. نخستین کسانی که در این زمینه بحثی علمی را پیش کشیدند و تعریفی از فلکلور دادند، صادق هدایت و استاد غلامرضا رشید یاسمی بودند. رشید یاسمی نخستین بار اصطلاح فارسی پُرکاربُرد« فرهنگ عامّه» را در برابر واژۀ انگلوساکسنی «فلکلور» وضع کرد و برای دانش و موضوعی که از قرن هجدهم در اروپا دربارۀ آن کار و بحث می شد، به کار برد. رشید یاسمی در یک سخنرانی فرهنگ عامه را مطرح کرد و توضیحاتی مفصل دربارۀ آن داد و قلمرو موضوعی آن را بنابر تشخیص خود تعیین کرد و راهکاری هم برای جمع آوری مواد آن ارائه داد. متن کامل این سخنرانی در سال ۱۳۱۴ در مجلۀ تعلیم و تربیت چاپ شد. پیش از او، صادق هدایت که از نویسندگان نوپردازی بود که با فرهنگ غرب آشنایی داشت، در ۱۳۱۰ کتاب اوسانه و در سال ۱۳۱۲ کتاب نیرنگستان را در زمینۀ فلکلور ایران منتشر کرد. کتاب اول به ادبیات شفاهی و ترانه ها، و کتاب دوم به آداب و رسوم و باورها و اعتقادات تودۀ مردم اختصاص داشت.

مرتضی ممیز گرافیست کتاب هفته بود و همه طرح های کتاب هفته و بخش کتاب کوچه حاصل هنرمندانۀ او بود. شاملو و ممیز ظاهراً در یک زمان کار را در کتاب هفته با هم آغاز کرده بودند. شاملو بنابر خصلت نیرومندی که گفتم در جذب جوانان اهل قلم و هنر داشت، توانست خیلی از افراد را جذب کند. ارشیر محصص یکی دیگر از هنرمندانی بود که در ابتدا طرح های خود را در  کتاب هفته ارائه داد. او بعداً یکی از  گرافیست های بزرگ دنیا و  چهرۀ بین المللی شد. داستان نویس هایی هم مثل بهرام صادقی با داستان نویسی در کتاب هفته نامور شدند. کتاب هفته همۀ موضوعات علمی، ادبی، هنری مانند داستان های بلند ایرانی، ترجمۀ داستان های خارجی، اشعار، دانش های نوین و حتی  شطرنج را هم پوشش می داد. در آن زمان به دانش هایی مانند انرژی هسته ای نیز در این نشریه پرداخته شد که موضوعی بسیار نو بود.

 تب بعد از جنگ جهانی دوم باعث جذابیت این مطالب شده بود یا  دلیل دیگری داشت ؟

پرداختن به این نوع مطالب نو به جنگ جهانی دوم ارتباطی نداشت. افرادی که در مجله قلم می زدند پیگیر دانش ها و رویداهای ادبی و هنر نو در جهان بودند و هرگاه به مطلبی نو در هر زمینه برخورد می کردند، با نوشتن دربارۀ آن مطلب یا ترجمۀ آن مطلب و چاپ آن در کتاب هفته، می خواستند زمینۀ آشنایی بیشتر خوانندگان را با دستاوردهای تازه فراهم کنند.

در آغاز کار در هیئت مدیره، جمشید بهنام، مدیر حوزه های اقتصادی، روانشناسی و علوم تربیتی؛ کاوه دهقان مسئول مباحث هنری؛ حاج سید جوادی مسئول داستان ها و ادبیات؛ و احمد شاملو مسئول بخش سرگرمی و هنر های زیبا ی کیهان هفته( نام قبلی کتاب هفته) بودند. سردبیر کل در این زمان دکتر محسن هشترودی بود که یکی از نخبگان و از علمای ایران بود. او ریاضی دانی بود که در ادبیات ایران بسیار تبحر داشت و با ادبیات روز و تاریخ و فرهنگ ایران خوب آشنا بود و در همۀ مقولات نگرشی نو داشت. کم کم کارآمدی و هنر و نگاه نو شاملو سبب شد که سردبیری کتاب هفته را به او بسپارند.

 در شماره هایی  که کتاب کوچه با حضور شما  منتشر می شد،  به چه شکلی پیش می رفت؟

 کتاب کوچه یکی از بخش های کتاب هفته و خود زیر بخش های مختلفی داشت. ادبیات شفاهی، دانش و فنون، بازی ها و سرگرمی ها، اعتقادات و باورها از زیر بخش های مهم آن بودند. آنچه مخاطبان ما برای نشریه ارسال می کردند، من آنها را بررسی و تنظیم و آمادۀ نشر می کردم و در کتاب کوچه می گذاشتم. اگر مطبی به ویرایش نیاز داشت، آن را ویرایش و بعد چاپ می کردم. برای این که مخاطبان کتاب کوچه الگویی برای چگونگی جمع آوری مواد فولکلوری و فرهنگ بومی خود داشته باشند، مقاله ای در علم فلکلور و یادداشت هایی در راهنمایی خوانندگان برای گردآوری مواد فلکلوری در چند شمارۀ کتاب کوچه نوشتم.

حجم مطالب ورودی از سوی مخاطبان بالا بود؟  این حجم از مطالب چگونه در طول  یک هفته آماده می شد؟مخاطبان فعالی داشتید؟

شماری از مخاطبان کتاب هفته برای کتاب کوچه مطلب تهیه و ارسال می کردند. مطالبی که خوانندگان برای کتاب کوچه می فرستادند، زیاد بود، ولیکن ما محدودیت داشتیم و هر هفته چند صفحه به کتاب کوچه اختصاص داشت. من ناگزیر بودم از مطالبی که مردم می فرستند، به اندازۀ صفحات بخش کتاب کوچه گزینش بکنم. بیشتر کسانی که برای ما مطلب می فرستادند از گروه جوانان علاقه مند به فرهنگ بومی و سنتی خود بودند که با شوق فراوان موضوعاتی از فرهنگ رایج در محل زندگی خود را می نوشتند و برای کتاب کوچه می فرستادند. حسن  حاتمی، بهرام داوری، ابوالقاسم فقیری، منوچهر لمعه، و محمد ایوبی و ده ها تن دیگر از جمله صاحب قلمان فعال و علاقه مند کتاب کوچه بودند.

کتاب هفته خیلی زود جای خود را میان مردم ایران باز کرد و تیراژ نسبتاً بالایی داشت. به روایتی تیراژ نشریه در طول سال های ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲ به حدود۳۰ هزار رسیده بود. این رقم بسیار بزرگی برای یک نشریه در بیش از نیم قرن پیش است. کتاب هفته به تمام نقاط  کشور می رفت و در همه جا خواننده داشت. البته جدا از محتوا و متنوع و نو بودن مطالب کتاب هفته، روزنامۀ کیهان هم نقش زیادی در معرفی و توزیع این نشریه داشت. کوشش ما در بخش کتاب کوچۀ این بود که هویت فرهنگی مردم بومی ایلی و شهری و روستایی را تقویت کنیم و ارزش و اعتبار فرهنگ بومی و نقش و عملکرد آن را در جوامع شفاهی و سنتی به مردم بنمایانیم و به آنها بقبولانیم که به  فرهنگی که در آن زندگی و رشد کرده اند ارج نهند و به آن ببالند.

به جز مطالب توصیفی فرهنگ عامه آیا مطالب تحقیقی در موضوع فرهنگ عامه هم در کتاب کوچه بود؟

بله. گهگاهی مطالب تحقیقی تازه ای هم در کتاب کوچه ارایه می دادیم مانند یادداشت هایی تحقیقی دربارۀ چیستان، زبان های ساختگی و زبان مطربی و مانند آنها. همینطور برای اولین بار رساله ای با عنوان عقاید النساء (کلثوم ننه) که از دوره صفوی باقی و ناشناخته مانده بود، به چاپ رساندیم. این رساله به قلم آقا جمال اصفهانی خوانساری، یکی از علمای بزرگ دوران و فقیهی طنز گو و خوش زبان بود. این نخستین متنی بود که دربارۀ عقاید و اعمال زنان در تاریخ ایران نوشته شده بود. این رساله بازتابندۀ فتواها و عقاید پنج زن بود که آقا جمال آن را با سبک نوشتاری رساله های فقهی آن زمان تنظیم کرده بود. این رساله را با حواشی در ۴ شماره کتاب هفته به همراه مقدمه، مؤخره و شرح لغات منتشر کردم.

  تهیه طرح برای مطالب  به نظر زمان بر می رسد. چطور  در یک هفته  طرح ها با  این سرعت برای مطالب آماده می شد؟ مطالب کی به طراح می رسید که می توانست اثر را به موقع آماده کنند؟

 کار فشرده بود و همیشه هم طرح های جذابی در کنار مطالب گذاشته می شد. من  دو هفته پیش از انتشار هر شماره از کتاب هفته، مطالب کتاب کوچه را فراهم و آماده می کردم  و به شاملو می سپردم. شاملو مطالبی را که طرح نیاز داشت، آنها را می داد به مرتضی ممیز تا برایشان طرح بزند. ممیز برای همه بخش های کتاب هفته و موضوعات مختلف آنها، به خصوص روی جلد و داستان های بلند به سرعت طرح های زیبایی آماده می کرد.

 احمد شاملو از یک سو به کتاب کوچه و فرهنگ شفاهی ایران می پردازد و از سویی  بخش عمده ای از کتاب هفته را به ترجمه داستان، اشعار، مقالات اختصاص می دهد. آیا نویسندگان در آن زمان جدی نبوده اند یا نیاز بود که در آن زمان خوراک ادبی از کشورهای خارجی  وارد شود؟

همکاری من با شاملو و برعهده گرفتن مسئولیت تهیۀ مطالب کتاب کوچه کم و بیش سهمی در سبک شدن بار دوش شاملو داشت. او فقط مطلب زبان کوچه را شخصاً تهیه و در کتاب کوچه می گذاشت.

در مورد چاپ ترجمۀ داستان و اشعار در کتاب هفته هم باید بگویم که به هر حال در آن زمان، خوانندگان نشریه و به ویژه جوانان نیاز داشتند که با آثار جهانی به زبان فارسی آشنا شوند. کتاب هفته با تیراژ بالایش به دست شمار بزرگی از ایرانیان در سراسر این سرزمین می رسید. در حالی که تیراژ کتاب های داستان پائین و توزیعش محدود بود. شاملو قصد داشت تا با درج اشعار و رمان های نویسندگان ایرانی و ترجمۀ داستان ها و اشعار نویسندگان و شعرای خارجی در نشریه، هم به محتوای کتاب هفته تنوع ببخشد و هم به گسترۀ بُرد آنها بیفزاید. برای نمونه بگویم، حماسۀ گیلگمش را داود منشی زاده از زبان آلمانی ترجمه و چاپ کرده بود، ولیکن شمار محدودی از مردم دسترسی به این کتاب داشتند . مدتی بعد از انتشار آن، شاملو متن ترجمۀ داستان را به زبان فارسی با پرداخت هایی در نثر آن بدون اطلاع مترجم در کتاب هفته دوباره چاپ و منتشر کرد. منشی زاده از این کار شاملو سخت آزرده خاطر شد و گلایه و شکایت کرد که چرا باید ترجمۀ گیلگمش او را در کتاب هفته به این صورت و با پردازشی دیگر منتشر کنند. ظاهراً قصد شاملو این بود که متن این حماسه به دست شمار بزرگی از خوانندگان برسد، ولیکن با پردازش و زبانی که خود می پسندید. البته این کار از شاملو پسندیده و درست نبود. چاپ داستان باعث اختلافاتی شد و مؤسسۀ کیهان ناگزیر از چاپ کامل متن گیلگمش با ترجمۀ منشی زاده شد. ظاهراً بالا گرفتن اختلاف شاملو و کیهان در این موضوع، یکی از دلایلی بود که شاملو کتاب هفته را ترک کرد.

درست است که کتاب هفته پیش از شاملو  فعالیت خود را با عنوان کیهان هفته آغاز کرده بود، اما کتاب هفته به این شکل و شمایل و سبک وسیاق از دستاوردهای هنری شاملو بود. شاملو با تحولی که در کار و محتوای کتاب هفته ایجاد کرد، مخاطبان نسل جوان و روشنفکران آن روزگار را به نشریه جذب کرد و شرایطی فراهم شد که همه از این کتاب استفاده کنند. خیلی ها از طریق کتاب هفته با شاملو و شعر شاملو آشنا شدند. از جمله خانم آیدا که به گفتۀ خودش از طریق  کتاب هفته با شاملو آشنا شد و بعد به یکدیگر دل باختند و با هم ازدواج کردند.

مسالۀ مهم دیگری که باید گفته شود، این است که کتاب هفته، نشریه روشنفکران آن زمان بود و در زمینه های گوناگون در جامعه ما تاثیر گذار شد. کتاب کوچه هم که بخشی از آن بود، تأثیر مهم و فراگیری در آشناکردن مردم با فرهنگ بومی خود و اعتبار بخشیدن به فرهنگ محلی داشت. کتاب کوچه به مردم کوچه و بازار توجه داد که نظام و ساختار اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و دینی و آموزشی جامعۀ بزرگ ایران برآمده از همین فرهنگ سنتی شفاهی متداول میان مردم بوده است. در جامعه های پیشانویس و در زمانی که رسانه های نوین عمومی مثل رادیو، تلویزیون و رسانه های دیگر نبودند، ادبیات شفاهی نقش آموزشی و رسانه ای را ایفا می کردند. شایست ها و ناشایست های فرهنگ از طریق همین ادبیات شفاهی به مردم جامعه منتقل می شد و افراد از کودکی الگوهای رفتاری را از فرهنگ شفاهی می آموختند و جامعه پذیر می شدند. امروز طبیعتاً با تحولات اجتماعی در جامعه این بخش از فرهنگ دیگر نمی تواند همچون گذشته نقش آموزشی و رسانه ای داشته باشد.

 این را هم بیفزایم که کتاب کوچه زمینه ای شد برای برانگیختن جوانان و مردم پاره فرهنگ های ایرانی برای ثبت و ضبط و جمع آوری تجربیات و روش های بومی و محلی خود در امور آموزشی، اقتصادی، کشاورزی، هنرها، صنایع و دانش های بومی و مانند آنها و به اشتراک و در دسترش گذاشتن این ذخایر و اطلاعات از طریق کتاب کوچه.

کتاب کوچه بعد از رفتن شاملو هم ادامه داشت؟

 کتاب هفته ادامه داشت و آقای حاج سید جوادی به جای شاملو سردبیری آن را برعهده گرفت. در زمان سردبیر جدید، بخش کتاب کوچه نیز همچنان زیر نظر من ادامه یافت.

  او نسبت به ادارۀ مجله در آن زمان چه دیدگاهی داشت؟

 حاج سید جوادی شخصیتی آگاه و فرهیخته و ژورنالیستی ماهر بود. او تغییری در کتاب هفته نداد و همان سبک و روش شاملو را در کار و شکل و محتوای کتاب هفته و بخش بندی مطالب آن ادامه داد تا زمانی که محمود اعتمادزاده ( به آذین) سردبیر شد. به آذین شیوه و دیدگاه دیگری داشت و به طور کلی دگرگونی هایی در شکل درونی و بخش بندی مطالب کتاب هفته داد و بخش هایی را حذف کرد. کتاب کوچه هم از بخش هایی بود که حذف شد. در دورۀ به آذین همکاری من با کتاب هفته قطع نشد و مجموعه مقالاتی تحقیقی با عنوان « بازی های کهن ایرانی» و « درمان بیماری ها و ناخوشی ها در پزشکی عامیانه» نوشتم و در چند شمارۀ آن چاپ کردم. کتاب بازی های کهن ایران که در مجموعۀ «از ایران چه می دانم؟» چاپ و منتشر شده، اساسش مقالات بازی ها در کتاب هفتۀ دورۀ به آذین بوده است.

در آن زمان دیدگاه های سیاسی، اجتماعی خاصی بر کتاب هفته حاکم بود؟

به هیچ وجه. من هیچ وقت احساس نکردم که چنین نگرش هایی در فضای کار و هیئت تحریریه وجود داشته باشد یا در امر تألیف اعمال شود. البته سردبیران نگرش های سیاسی داشتند و به آذین به یک گروه حزبی وابسته بود. سردبیران هیچگاه نگرش و گرایش های سیاسی خود را در کار ادبی و علمی و تحقیقی و فضای اداری کتاب هفته دخالت نمی دادند. به آذین هم در تمام مدت سردبیری کتاب هفته صلابت ادبی و تحقیقی خود را حفظ کرد و محتوای نشریه را به اندیشۀ سیاسی نیالود.

کدام یک از این سه نفر( شاملو، سید جوادی و احتمالاً اعتمادزاده) روزنامه نگار به تمام معنا بودند؟

هر سه تن در کار خود و نویسندگی توانا و شایسته بودند و دستی کارآمد در فن و هنر روزنامه نگاری داشتند، حالا یکی بیشتر و یکی کمتر. شاملو هنرمندی جامع الاطراف بود و در کار روزنامه نگاری از هنرش و اندیشه های نو بهره می گرفت و در هر نشریه ای که به او می سپردند، نوآوری و خلاقیتی در آن به کار می برد. همه کارهای فنی و صفحه آرایی کتاب هفته را خودش با کمک ممیز انجام می داد. شاملو به کار روزنامه نگاری عشق می ورزید و ساعت های طولانی از روز را صرف خواندن و نوشتن و ویرایش و کار آرایش و صفحه آرایی کتاب هفته می کرد. مرد کار بود و به قول هوشنگ گلشیری هر جا که او بود آنجا را متحول می کرد. پس از کتاب هفته، نشریه ای به نام کتاب جمعه، با همین سبک و سیاق در دورۀ پس از انقلاب ترتیب داد که جایگاهی خاص در جامعۀ فرهنگی ایران پیدا کرد.

نجف دریابندری (نویسنده و مترجم)، طنزی زیبا در مورد شاملو دارد و می گوید: اگر می خواهید مجله ای به کار بیفتد و به اوج برسد، آن را به شاملو بسپارید، و اگرمی خواهید که نشریه ای متوقف شود، آن را هم باز به شاملو بسپارید. او واقعاً وقتی نشریه ای را می گرفت با جان و دل به آن می پرداخت و با اندیشه و ابتکار و بهره گیری از استعدادهای هنری و ادبی جوانان به اوج می رساند. وقتی هم با او برخورد مناسبی نمی شد و برایش تنگناهایی پیش می آوردند، نشریه را متوقف می کرد. انتشار کتاب جمعه بعد از ۳۶ شماره متوقف شد، زیرا به این نشریه که او سردبیرش بود، امتیاز انتشار  نمی دادند.

شاملو ابعاد مختلفی داشت. یکی از ابعاد شخصیتی او قابلیت هنری اش در روزنامه نگاری بود. بُعد دیگر شخصیت او هنر شاعریش بود که او را  پیشتاز شعر نوکرده بود. فلکلور، ترجمه و داستان نویسی، حوزه های کاری دیگر او بود. فعالیتش در این موارد در سایۀ هنر شاعری و روزنامه نگاری  او قرار داشت.

گفتنی است، در زمانی که فرهنگ عامه در میان اهل ادب و روشنفکران ما رنگ باخته می نمود و ارزش و اعتباری چندانی نداشت، شاملو شاعر روشنفکری بود که به فرهنگ شفاهی و زبان و اندیشه و باورهای مردم کوچه و بازار عشق می ورزید. او از آغاز کار شاعری و نویسندگیش به این موضوع علاقۀ شدیدی نشان می داد. شیفتگی شاملو به فرهنگ مردم را با استفاده از قالب و سبک و زبان ترانه های عامیانه در نوشته ها و سروده هایش مانند «قصۀ پریا» و « قصۀ دخترای ننه دریا» می توان مشاهده کرد.

 بعد از شاملو هم بعد ها به صورت جدی به فرهنگ عامه فضای زیادی داده نشد. این طور نیست؟

نه، این چنین نیست. هم پیش از شاملو و هم پس از او فرهنگ عامه جدی گرفته می شده است، و به بررسی و گردآوری آن سخت اهتمام می ورزیده اند. این رویکرد به ویژه در میان انسان شناسان و مردم نگاران و کسانی که به فرهنگ بومی مردم ایران اهمیت می دادند و به نقش فرهنگ بومی در ساختار و نظام جامعه های شفاهی آگاهی داشتند، بیشتر آشکار بود.

سال ها پیش از انتشار کتاب هفته، تحقیق در فرهنگ عامه و موسیقی محلی و فلکلوریک در واحدهایی وابسته به  هنرهای زیبا کشور و در میان شماری از اهل ادب و فرهنگ جریان داشت. پس از آن هم این نوع تحقیق در مرکز مردم شناسی ایران و مرکز فرهنگ مردم وابسته به رادیو و تلویزیون و نهادهای مشابه دیگری دنبال شد و تا کنون ادامه یافته است. سید ابوالقاسم انجوی شیرازی که از ادیبان و محققان بنام بود، مرکز فرهنگ مردم را تأسیس کرد. او چندین مجموعه از فرهنگ مردم را که فرهنگیاران بومی از سراسر ایران برایش فرستاده بودند، ویرایش و چاپ و منتشر کرد. امروزه هم سید احمد وکیلیان دستیار خلف راستین او، کار استادش در اشاعۀ فرهنگ عامه را با چاپ و انتشار فصلنامۀ فرهنگ مردم دنبال می کند.

 پس فرهنگ عامه بحث داغ آن روز ها و امروز بوده است؟

 بله همین طور است که می گوئید. اکنون مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی در کنار کارهای دایرة المعارف نویسی، دست اندر کار نشر دانشنامه ای است با عنوان دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران  که تا کنون چهار مجلد آن منتشر شده است.

در خاتمۀ گفت و گو هایم این را هم اضافه کنم که در این دوره مردم شناسان یا انسان شناسان رویکرد تازه ای به فرهنگ بومی ایران دارند و به ماهیت بالقوه و بالفعل فرهنگ ها و دانش های بومی و نقش تأثیرگذار آن در توسعۀ اجتماعی، اقتصادی جوامع سنتی در تحولات نوین ایران واقف گشته و با بینشی ژرفانگر تر به بررسی آن و بهره گیری کاربری از آن می پردازند.

خلاصه این گفتگو در شماره ۵ آنگاه منتشر شده است

به گفتگو امتیاز دهید
امتیاز شما ۳ آرا
۰.۸