کافه‌نشینی در تبریز امروز

تبریز بزرگراه، روگذر و زیرگذرهای بسیار، اتومبیل‌های شاسی‌بلند و برج‌های دوقلو دارد؛ مراکز خرید شیک با انبوهی از برند‌های ایرانی و خارجی، هتل‌های چهار‌ و پنج‌ ستاره با رستوران‌های گَردان، پارک‌های جنگلی و غیر‌جنگلی و تله‌کابین و مترو و خلاصه کلی چیزهای خوب دارد؛ اما کافه ندارد. البته کافه‌های محدودی وجود دارد، حتی کافه‌روِ قهوه‌خور هم دارد، ولی کافه‌نشین ندارد. کافه‌نشینانی که مستمر، در گروه‌های کوچک چندنفره، گرد هم جمع شوند و با گپ‌وگفت‌ها و بحث‌های گونا‌گون زمین‌‌و‌‌زمان را به‌هم بدوزند، تا اندکی از بار سنگین زندگی ماشینی بکاهند و با خیال‌پردازی‌هایی که مختص کافه‌نشینی است، معنای زندگی گمشده در هیاهوی خیابان را بازپس گیرند و اگر فرصتی دست داد اقتصاد، سیاست، باور‌ها، عقاید و افکارمان را به چالش بکشند، تا پوست‌اندازی شود از هر آنچه که غبار کهنگی و پوسیدگی بر آن نشسته است. آری، تبریز کافه‌نشین و کافه‌نشینی با این ویژگی‌‌ها ندارد. البته در برخی کافه‌ها اتفاق‌های عدیدة فرهنگی و

%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d9%85%d9%84%d9%88-%d8%ba%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%b9%d8%af%db%8c

هنری موسمی مانند چیدن کتاب در کافه، داستان‌خوانی، نمایشنامه‌خوانی، اجرای موسیقی و شعرخوانی جریان دارد. هر از گاهی، برای تکمیل پُزِ روشنفکری، مراسم رونمایی از کتاب یا اجرای پرفورمنس هم انجام می‌گیرد؛ ولی بیشتر این اتفاق‌ها، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، نشان‌‌دهندة پُزِ نوستالژیکِ آبکی کافه‌نشینی‌ در سال‌های چهل و پنجاه است که در واقع‌بینانه‌ترین حالت، ماهیتی فتیش دارد و ریشه‌اش در شیفتگی به شمایل روشنفکری و نویسندگی در اروپا و به‌خصوص فرانسة اواسط قرن بیستم است. در تبریز خبری از کافه‌نشینی با این تعاریف و کارکردها نیست، اگرچه در گذشته‌ای نه‌چندان دور وضع به‌گونة دیگری بود. البته این وضعیت مختص تبریز نیست و در کل ایران همین‌طور است، که دلایل متعددی می‌تواند داشته باشد. نامتناسب بودن هزینه‌ها با درآمد هنرمندان و روشنفکرانی که یا اساساً آه در بساط ندارند و یا چندرغاز درآمدشان از کارهای فرهنگی و هنری همیشگی نیست یکی از آن‌هاست. حتی با تصور این‌که

روشنفکران مشکل مالی نداشته باشند، همواره دولت برای کافه‌ها محدودیت‌هایی وضع کرده است و آن‌ها از تبدیل‌شدن به پاتوق فرهنگی دائم بازمانده‌اند، زیرا این محدودیت‌ها و کنترل‌ها نشست مستمر نخبگان و روشنفکران را در پاتوق‌های فرهنگی ناممکن می‌سازد. دکتر تقی آزاد‌ارمکی، جامعه‌شناس، معتقد است: «انتخاب مکان‌های ثابت برای نشستن، همیشه یک نوع نوشیدنی سفارش‌دادن و مطالعة کتاب و روزنامه در پاتوق‌های همیشگی شکل عینی و واقعی به ‌خود نخواهد گرفت و تکلیف جامعة ایرانی دربارة ایجاد یک پاتوق فرهنگی یا یک کافة اجتماعی و ادبی هنوز به‌درستی معین نیست. چراکه نقاشان، عکاسان، هنرمندان، نویسندگان و شاعران نشست مستمر و ماندگار در کافه‌ها ندارند.»  با وجود این، نمی‌توان از کارکردهای اجتماعی و فرهنگی کافه‌ها چشم‌پوشی کرد. زیرا به هر حال کافه‌نشینی فعلی اجتماعی است. حتی اگر این کافه‌ها کارکردی مثل کافه‌های فرانسه نداشته باشند و به‌پیروی از نظریة فضای عمومی هابرماس  موجب تحولی فرهنگی- اجتماعی نگردد. البته بعضی از کارشناسان و صاحب‌نظران معتقدند کافه‌ها کارکردی صرفاً تفریحی دارد و هیچ‌گاه مکانی برای مناقشات و گفت‌وگو‌های منتقدانه نبوده و نیست.

ادامه نوشته را در مجله بخوانید