جنبه های الگوسازی فرهنگی و تربیتی اسباب بازی به طور اعم و عروسک به طور اخص در قیاس با جنبه های صرفا سرگرم کننده آن ها از اهمیتی دوچندان برخوردار است که از زوایای مختلفی باید مورد کنکاش قرار گیرد . در عصر رسانه های انبوه و در کارزار جنگ نرم ، عروسک ها نه تنها به عنوان بازیچه هایی برای کودکان بلکه به عنوان سلاحی کارآمد با تاثیراتی عمیق بر لایه های ذهن مخاطبان نقش ایفا می کنند . ورود کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان به عنوان متولی دولتی به عرصه ی تولید عروسک های متناسب با فرهنگ ایرانی با سناریوی تولید عروسک های دارا و سارا به رغم صرف هزینه و وقت فراوان با عدم استقبال مخاطبان مواجه شد و حتی با حجم وسیع تبلیغات رسانه ای به دلایل عدیده منجر به بازگشت به نقطه ی صفر شد . نقطه ای که جایگاه واقعی صنعت اسباب بازی ما را ( از ایده تا اجرا ) در مقایسه با نمونه های موفق غربی و چینی نمایان می سازد .

با این که به نظر می رسد در عرصه ی ارتباطات اجتماعی در حال عبور از مک لوهانیسم هستیم و از منظری واقع بینانه جهانی اندیشیدن و منطقه ای / بومی عمل کردن به زمینه های مناسب متعددی وابسته است اما هنوز برخی تعابیر تفکر فوق الذکر در تعاملات اجتماعی نهادهای فرهنگی در ایران مصداق دارد ؛ از جمله این دیدگاه که رسانه های مسلط از نظر جایگاه وحتی امکانات سخت افزاری همواره طیف مخاطبانی را تحت سلطه قرار می دهند که اساسا دانش ، تخصص و تجهیزات مناسب برای مقابله به مثل را در اختیار ندارند و به همین دلیل از پیش باخته و منکوب این نبرد رسانه ای خواهند بود . این امر قابل تعمیم به اکثر حوزه های فرهنگی و هنری و حتی تبلیغات تجاری است که غول های رسانه ای روی شانه های آن ها ایستاده اند . پیش از این نیز  نگرش انتقادی به فرهنگ مصرف را در نظریه ی صنعت فرهنگ ( که از دل مکتب فرانکورت بیرون آمد ) به شکل تولید فرهنگ استاندارد و قالبی توسط ابزارهایی همچون رسانه های فراگیر برای کنترل و هدایت افکار مخاطبان هدف به صورت سازمان یافته و همسو با تمایلات طبقه حاکمه ( با گرایشات سرمایه داری ) شاهد هستیم که در این راه از انواع تولید و اشاعه ی انواع سرگرمی های عامه پسند که عموما در حکم محصولات فرهنگی تخدیرکننده تلقی می شوند و  بازارهای وسیع تر تجاری را ایجاد می کنند ، پروایی ندارند . صنعت فرهنگسازی هرچه در موضع توان مندتری قرارگیرد عجالتا بیشتر می تواند با نیازهای مصرف کنندگان سرو کار یافته ، این نیازها را تولید کرده ، تحت نظارت در آورده ، منضبط ساخته و حتی وجهه ی سرگرم کنندگی را نادیده بگیرد . پیشرفت فرهنگی این گونه هیچ حد و مرزی نمی شناسد ( آدرونو و هورکهایمر ، ۱۹۷۲ ، ص ۱۴۴ ) .  به این ترتیب باید گفت که با چنین رویکردی صنعت فرهنگ عملا خادم نیازهای سرمایه داران است و صنعت فرهنگسازی زمانی موجودیت می یابد که کالاها و خدمات فرهنگی در راستای اهداف صنعتی و و با توجیه اقتصادی تولید و توزیع می شوند . فرهنگ مصرفی عامه پسندی که توسط رسانه های ارتباط جمعی ترویج می شود اساسا فرهنگی تجاری یا تجارت زده است که به صورت انبوه تولید و مصرف می شود ؛ در حقیقت فن سالاران خادم سرمایه داری با به کارگیری ابزار آلات مدرن اذهان منفعل مخاطبان را به هرسوکه منافعشان اقتضاء کند می کشانند . صنعت فرهنگ با سرکوب نیازهای واقعی مخاطبان و جایگزین ساختن نیازهای کاذب عملا سودآوری محصولات قشر سرمایه دار را تضمین می کند . تولید وتوزیع انواع بازیچه ها و عروسک ها ( از جمله عروسک باربی ) به شکلی گسترده که مبتنی بر اندیشه ای اقتصادی  بر بستری از فرهنگ وارداتی شکل گرفت چنان تاثیر عمیقی بر طیف مخاطبان هدف نهاد که راه را بر هرگونه واکنش متقابل در بازه زمانی کوتاه بست . این امر به وضوح مصداق دیدگاه مک لوهان با مضمون در معرض امواج یک سویه ی رسانه قرار گرفتن بود و بنابراین کالای تولید شده مشخصا به دلیل نداشتن هرگونه گزینه ی قابل رقابت ، به سادگی و به سرعت بازار مصرف را از آن خود کرد . برای متولیان فرهنگی ایران از جمله کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بازتاب منفی چنان توفیقی بسی سنگین بود اما در غیاب رسانه هایی چون ابزارک های پیام رسان تلفن همراه ، زمانی دراز صرف آسیب شناسی سلسله اتفاقاتی شد که به ریشه یابی این اتفاق تعبیر شد بی هیچ ارائه راهکاری و یا حتی رجوع به اهل ذوق و فن . فرایند طولانی وکشدار این به اصطلاح آسیب شناسی فرهنگی از دیگر سو فرصت مناسبی برای  کیفیات صوری کالاهای مصرفی و تاثیر بر ناخوداگاه مخاطبان حاصل نظامی بود که اشکال فرهنگی در آن توسط منطق انباشت سرمایه تعیین می شدند نه توسط هنرمندان یا اندیشمندانی که رویکردی خلاقانه و کاربردی داشتند .

IMAGE635965759075654471

ایده ی ساخت عروسکهای ملی دارا و سارا از سال ۱۳۷۵ توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مطرح شد. پس از پنج سال این دو عروسک، با لباسهای محلی اقوام مختلف ایرانی در سال ۱۳۸۰ ساخته شدند . کانون وسایل جنبی عروسک های دارا و سارا مانند نوشت افزار ، نوار سرود ، تقویم و پوستر را نیز تولید و عرضه کرد .

به دلیل کیفیت نامرغوب عروسک های ایرانی ساخت این عروسک ها به چین واگذار شد البته چین تنها مجری تولید عروسکها بود و هیچ نظارتی بر طراحی و ساخت این عروسک ها نداشت .

در مرداد ۱۳۹۴ از نسل سوم عروسک های دارا و سارا رونمایی شد. در ساخت این عروسک های جدید، تغییراتی صورت گرفته که حرکت مفاصل آرنج و زانو، از مهم ترین تفاوت های نسل جدید با عروسک های پیشین است. همچنین در ساخت این سری، از بهترین مواد اروپایی استفاده شد و حتی در شکل و جنس چشم عروسک نیز تغییرهایی ایجاد شده است .

از اولین نقدها به عروسک های دارا و سارا می توان به توپر بودن عروسک ( به دلیل ایجاد آسیب های احتمالی به کودک ) ، وزن زیاد ، ارتفاع نامناسب ، قیمت بالا و البته شبکه توزیع ناکارآمد و بعضا فاخرو غیر قابل انعطاف بودن لباس های عروسک ها بود که عملا آن ها را بدل به عروسک هایی زینتی می کرد که از این منظر هنوز رقیبی برای عروسک پرطرفدار و منعطف باربی محسوب نمی شدند .

بازنگری به فرایند طراحی وتولید این عروسک ها – پس از بیست سال – حاکی از آن است که به رغم وجود ایده ای بلند پروازانه و حتی انحصاری از لحاظ گستردگی تولید ملی ، به نقطه ی آغاز بازگشته ایم ! آن هم در زمانه ای که نه فقط باربی ها بلکه ده ها عروسک مشابه زیبا و با کیفیت به وفور در بازار وجود دارند و از مجاری قانونی و غیرقانونی ( قاچاق ) مخاطبان هدف را در چنبره ی خود گرفته اند . اساسا از منظری روانشناسانه اسباب بازی به طور مستقیم در تغییر ایده آل ها ، رویاها و سیر تکامل خلاقه کودک موثر است . و از دیگرسو ضمن ایجاد زمینه ای برای انتقال ارزش های فرهنگی و اجتماعی به مهارت آموزی در قالب تجارب کاربردی به شکل گیری سبک خاصی از زندگی در ذهن کودک کمک می کند . ارتباط کودک با عروسک به عنوان وسیله ی بازی ( نه صرفا تزیینی ) از جنس تعلق خاطر و همذات پنداری است که رشد گرایش های عاطفی وی را سبب می شود . جایگزین شدن عروسک های باربی ( با موهای بور و چشم های آبی رنگ ) به جای عروسک های سنتی پارچه ای در دست های دختر بچه های ایرانی عملا باعث شد تا  دیگر جایی برای بازنمایی چهره اسطوره ای زنان و دختران در افسانه های ملی و عامیانه در ذهن کودک باقی نماند . این سازو کار چنان با پشتیبانی همه جانبه رسانه ای -که شکلی از مد گرایی و مصرف گرایی و در یک کلام مدل نوینی از زندگی تجمل گرایانه را ترویج می کنند – صورت گرفت که در اندک زمانی چهره های استحاله شده ی باربی آفریقایی ، هندی ، چینی و صدها نمونه از قومیت ها و نژاد های مختلف بازار های جهانی را تسخیر کردند .باربی بدل به برگ برنده ی صنعت فرهنگسازی غربی شد و غایت آمال صدها هزار دختر بچه در مقام مخاطب هدف !

barbie-ken-sara-dara-992_origin

توهم این که دارا و سارا در قیاس با محصولات فرهنگی در حوزه ی اسباب بازی و عروسک ( باربی و غیر از آن ) به دلیل همذات پنداری فرهنگی  و استقبال احتمالی از جانب مخاطبان داخلی مجالی برای دیده شدن خواهد یافت  مجریان را وا داشت تا با بضاعتی اندک و سری پر سودا قدم به کارزار نهند . از لحاظ تئوری عملیاتی کردن چنین پروژه ای در ابعاد ملی و حتی فراتر از آن البته ناممکن به نظر نمی رسید و از نظر فرایند ساخت نیز در نهایت استفاده از فناوری سایر کشور ها مانند چین نیز دور از دسترس نبود ، کما این که به همین سیاق هم عمل شد و کار به ثمر نشست ؛ اما نکته ی مغفول بسیار مهم در این میان کسب دانش روز همسو با فرهنگ ایرانی و تحقیق و بررسی موشکافانه تر نمونه های شاخص بود که یا اساسا مورد بی توجهی واقع شد و یا نتایج حاصله چندان بر پایه ی مستندات فرهنگی و هنری و البته نیاز های اجتماعی شکل نگرفت . بی شک کسب دانش آکادمیک و تجربی به صورت همزمان -که بر کاربردی بودن محصولات دلالت دارد – نیاز به ایجاد ترکیبی متوازن از جنبه های هنرمندانه و خلاقانه و صنایع تخصصی برای به ثمر نشاندن آن ایده ها خواهد داشت تا در قالب یک پروژه ی فراگیر به مدد کارگروه های تخصصی که با هدفی مشخص فعالیت می کنند عینیت پیدا کند . شاید گزافه نباشد اگر بگوییم در این مورد خاص مطالعه وتحقیق برای ایجاد زمینه های پیش تولید دارای اهمیتی بیش از مراحل اجرایی است که مستلزم صرف هزینه و زمان و سازوکاری دقیق و حرفه ای خواهد بود .

برای شروع ، آنالیز نمونه های موفق و پرفروش مانند عروسک باربی از اهمیت خاصی برخوردار است که با اطمینان می توان مدعی شد کار تحقیقاتی پویا و مناسبی در این زمینه در ایران  انجام نشده . در آمریکا به طور متوسط، هر دختر سه تا ۱۱ ساله، ۱۰ عروسک باربی دارد. باربی های کلکسیونی با لباس های فاخر تولید می شوند که بیشتر اوقات لباس این باربی را طراحان معروف مد دنیا طراحی می کنند. بعضی از باربی ها با چهره زنان سرشناس نیز ساخته شده اند.

در دنیا ۱۰۰ هزار کلکسیونر حرفه ای باربی وجود دارد که هر یک در سال به طور متوسط ۲۰ عروسک می خرند. تخمین زده شده که تاکنون بیش از یک میلیارد عروسک باربی در ۱۵۰ کشور جهان فروخته شده است و همه اینها یعنی باربی در چند دهه گذشته، نقش مهمی در تغییر و حتی تخریب ارزش ها و ذهنیت کودکان سراسر جهان داشته است. اما این تنها یک روی سکه است چون در در علم روانشناسی «تصویر بدنی» همان تصویری است که ما طرف نظر از شکل و ابعاد واقعی بدنمان از خود در ذهن داریم. همان گونه که معمولا بعضی افراد با وجودی که بسیار چاق هستند ولی هیکل خود را کاملا متناسب می دانند. در مقابل، بعضی افراد لاغر هستند و خود را چاق می دانند.

در دوران کودکی عواملی مانند شیوه تربیت و برخورد والدین، رفتار اطرافیان، تلویزیون، اسباب بازی ها و مواردی از این دست، تصویر ذهنی ما را در بزرگسالی شکل می دهند .در چند دهه اخیر، اختلالات مرتبط با تصویر بدنی به شدت رایج شده است. در حال حاضر در آمریکا هشت میلیون نفر از اختلال بی اشتهایی عصبی رنج می برند که بین ۸۵ تا ۹۰ درصد آنها را زنان تشکیل می دهند؛ بسیاری از آنها معتقدند که وسواس فکری آنها در مورد وزنشان در سنین چهار تا شش سالگی شکل گرفته است.

وسواس فکری در مورد چهره، آرایش و …، در مقایسه با ظاهر باربی، دختران نوجوان رابه پای آینه ها می کشاند و آنها را علاقه مند می کند موها و پوست خود را از سنین پایین با انواع لوازم آرایش، رنگ مو، اتوی مو و سایر ابزارهای آرایشی و پیرایشی، پیش از موعد پیر و فرسوده کنند. شکی نیست که این وسواس فکری در آینده و در زنان جوان تا میانسال نیز منجر به صرف هزینه های گزاف و پذیرش خطرهای عمل های جراحی زیبایی متعدد برای رسیدن به چهره و اندام مشابه عروسک باربی می شود . باربی که دل این همه کودک را در طول سال ها ربوده بود، به هیچ وجه نمی تواند یک آدم طبیعی باشد. قد باربی استاندارد ۲۷٫۹ سانتیمتر است که اگر با مقیاس یک ششم ساخته شده باشد، در دنیای واقعی باربی زنی خواهد بود با قد ۱۷۵ سانتیمتر ؛تا اینجا مشکلی وجود ندارد اما وزنی که برای باربی تعریف شده است ۱۱۰ پوند، معادل ۴۹٫۸ کیلوگرم است. با این حساب باربی زنی است با ۱۵٫۸ کیلوگرم کمبود وزن نسبت به وزن سالمی که برای این قد در زنان تعریف شده است .

براساس تحقیقاتی که در هلسینکی در فنلاند انجام شده، باربی با چنین قد و وزنی در دنیای واقعی فاقد ۱۷ تا ۲۲ درصد چربی بدنی مورد نیاز برای وقوع سیکل ماهانه خواهد بود به عبارت دیگر، باربی با این قد و وزن هرگز نمی تواند باردار شود .

barbie_fashionistas_3x2

یکی از انتقادات فمینیست ها به عروسک باربی و ارتباطش با نهادینه کردن استانداردهای زیبایی، سایز پای این عروسک هاست. اگر دقت کنید عروسک های باربی پاهای بسیار کوچکی دارند. از آن گذشته، باربی های استاندارد، معمولا نمی توانند روی پای خود بایستند و باید به جایی تکیه داده شوند. کف پای غیرعادی کوچک باربی ها، روی زمین نیست، بلکه باربی روی نوک پنجه ایستاده است. ایده اصلی این زیبایی از همان استاندارد آسیایی پاهای بسیار کوچک زنان به مثابه معیار زیبایی می آید. پاهایی که به طبع راه رفتن را دشوار می کند. این ایده در سیندرلا تکرار می شود؛ زیبایی سیندرلایی یا چیزی که سیندرلا را از تمام دختران شهر جدا می کند، اندازه پاهای غیرعادی وکوچکش است که در کفش بلورین پرپری جا می شود و از همین رو برگزیده است. آزادی حرکت، مفهومی است که به گفته فمینیست ها، درست در تضاد با این استاندارد زیبایی قرار می گیرد. پاهای کوچک، امکان راه رفتن را سلب می کند، آزادی حرکت را نقض و زن را در اندرونی محبوس و حضور او را به نقش های کم تحرک محدود می کند . گاه حتی نگاه شیئ وار به عروسکی که در زیرظاهری جذاب و آرمانی  صرفا در حکم کالایی تجاری است به عنوان سمبلی از تمایزی پوشالی مطرح می شود ؛ اشیای کارکردی از جمله عوامل تعیین کننده قدرت هستند ( نظام اشیاء / ژان بودریار ص۷۸ ) ، قدرتی که خود را با نمادهای سمبلیک بزک می کند و در ضمن با رصد طیف علایق مخاطبان مستحیل در دل سرمایه داری همواره به گروه های مختلف انسانی به عنوان مشتریان بالقوه نگاه می کند .

سوال این جاست که آیا در مراحل پیش تولید عروسک های ملی دارا و سارا به تمام جنبه های زیباشناسانه و کاربردی تولید عروسک آن هم تحت عنوان یک پروژه ی ملی نگریسته شده و تمام ابعاد فرهنگی از منظری روانشناسانه و اساسا به عنوان محصولی که به طور مستقیم با روح سیال و ذهن خیال پرداز کودک مرتبط می گردد و چرخه ی فرهنگسازی را کامل می سازد ، در نظر گرفته شده ؟

متولیان تولید دارا و سارا به پیشینه ی ساخت اشیاء مختلف تاریخی با کاربرد اسباب بازی در ایران اشراف داشته اند اما به شکل حیرت آوری از گستره ی وسیع و بسیار تخصصی انواع رده های اسباب بازی در دنیا غافل بوده اند و یا با این تصور که هنر نزد ایرانیان است و بس ( ! ) از مشاوره و ارائه ی طریق شاخص ترین نهادهای تخصصی و حرفه ای در غرب و حتی چین – لااقل در حدی که به نتایجی پذیرفتنی منجر شود – خود را بی نیاز دانسته اند و به زعم خود تقریبا در میانه ی راه به حساسیت و بسیار جدی بودن کار پی برده اند : مصداقی روشن از دیوار کجی که از خشت نخست کج نهاده شده و تا بام ثریا سر می ساید . در این میانه روشن است که مخاطب ایرانی از حاصل کار لذت نمی برد و در پس زمینه ذهن خود دارا و سارا را ناخودآگاه با نمونه های موفق بازار قیاس می کند . دارا و سارا حتی اگر نه تنها برای پرکردن خلاء بازار از محصولی وطنی با شاخص های بومی و یا رقابت مستقیم و غیر مستقیم با رقبایی چون باربی ، بلکه فقط در قالب یک پیشنهاد فرهنگی به شکلی مناسب ، زیبا و دلنشین وکاربردی به مخاطبان ایرانی ارائه می شد ، گروه های مختلف مخاطبان اینچنین احساس نمی کردند که به عنوان موش آزمایشگاهی به آنان نگریسته شده و یا همچون موجوداتی یا سطح شعور و درایتی نازل که از تحولات فرهنگی و اجتماعی دنیا چیزی نمی دانند یا آن چه که می دانند نمی فهمند !

دارا و سارا البته تنها یک آغاز است نه یک فرجام . تجربه ای پرهزینه اما به نوعی راهگشا برای گام بعد که می تواند فارغ از نگاهی شعارگونه و سلیقه ای ( آن هم از جنس سلائق مدیران دولتی وطنی ! ) به جوشش فراگیر فرهنگی در سطح کشور و حتی فراتر از آن بدل شده و گروه های مختلف مخاطبان را به سمت خود جذب کند .

منابع :

فرهنگ اندیشه ی انتقادی ( از روشنگری تا پسامدرنیته ) / ویراسته ی مایکل پین /  ترجمه پیام یزدانجو / نشر مرکز

اقتصاد و فرهنگ / دیوید تراسبی / ترجمه کاظم فرهادی / نشر نی

اراده به سعی و خطا
امتیاز شما 3 آرا
7.0